Ali Nikooee (namnamir) in Twitter Ali Nikooee (namnamir) in Facebook Ali Nikooee (namnamir) in Google Reader Ali Nikooee (namnamir) in Flickr
Ali Nikooee (namnamir) in Feedburner Ali Nikooee (namnamir) in Friendfeed Ali Nikooee (namnamir) in Youtube Ali Nikooee (namnamir) in Yahoo answers

وارد شويد

وب‌نوشته‌هاي نم نم درباره‌ي حقوق بشر، صلح، سياست و گاهي هم فضاي سايبري
يك‌شنبه ۳۱ اردي‌بهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۲۰

خوان عاشقانه

نوشته شده توسط علي نيكويي

دعوتم

به خانه‌ات

«این خانه»*ی گسترانیده

مهمانم به می و عشق و غزل

مهمانی به آغوش و بوسه

پنج‌شنبه ۲۱ اردي‌بهشت ۱۳۹۱ ساعت ۰۷:۳۳

یک سال پیش بود، دقیقن یک سال پیش

نوشته شده توسط علي نيكويي

تلفن همراه خاموش بود. خاموش که نه، انداخته بودمش یه گوشه‌ای که مثلن نیستم. رسیدم شرکت دیدم مادرم و علی نشسته‌اند جلوی در. من که رسیدم علی اومد جلو و گفت که مریم رو گرفتن. شوکه شدم. رفتم سمت گوشی‌ام. دیدم یه عالمه تماس از دست رفته دارم، کلی پیامک. همه می‌خواستن بگن که مریم رو هم گرفتن...

نامه‌ی حاضر نامه‌ی جمعی از کنشگران آنلاین و مدیران و گردانندگان تارنماها و وب‌نوشت‌های حامی جنبش سبز هست.

دوشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۰۱

آموزش کار با جیمیل

نوشته شده توسط علي نيكويي

یه مدت پیش توی دوره‌ی «استاد بزرگی ایمیل و جیمیل» شرکت کردم. دوره‌ی خوبی هس. از هر سطحی که باشی به دردت می‌خوره.

چن وقت بعدش آژانس گردشگران نیاز پیدا کرد به آموزش، تصمیم گرفتم که همین دوره رو به صورت یه جزوه‌ی کامل در بیارم و بذارم که بچه‌ها بتونن استفاده کنن. حاصلش شد این:

آموزش کار با جیمیل

دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۱۸:۵۱

مدرسه‌ی عرصه‌ی سوم

نوشته شده توسط علي نيكويي

سال ۸۴ وقتی بهم پیشنهاد دادن که توی کنشگران کار کنم خیلی فک می‌کردم یه جایی هست مثل بقیه‌ی جاها و یه کاری مثل بقیه‌ی کارها. اما این جوری نبود. یه محیطی بود برای آدم‌های حرفه‌ای. برای کسانی که دغدغه داشتن. برای کسانی که دنبال فعالیت توی زمینه‌ی جامعه‌ی مدنی بودن.

دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۸:۲۱

كاشكي قضاوتي در كار بود - براي مريم بهرمن

نوشته شده توسط علي نيكويي

دلم خيلي براي مريم تنگ شده. شايد اين دل‌تنگي از سر اينه كه در قبال دوستي‌اي كه باهاش دارم وظيفه‌ي خودم مي‌دونم كه كاري كنم اما چه كار مي‌شه كرد؟

بشينم و بگم كه چرا گرفتنش، داد بزنم و گله بشنوم كه چرا داد زدي! روزگار سختي شده. نه مي‌شه اين همه ناراحتي رو بروز نداد و نه مي‌شه گفت. بايد ساكت موند و ... تو اين روزهايي كه تنهايي شده رفيقم، بيش‌تر به عمق تنهايي‌ها پي مي‌برم. «همه با هم‌ايم» اما تنهاي تنها. بگذريم...

مريم بهرمن - Maryam Bahrman

پنج‌شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۰۴

حقه‌هايي براي گوگل پلاس 2

نوشته شده توسط علي نيكويي

اينم نسخه‌ي دوم حقه‌ها. مي‌تونيد نسخه‌ي نخستش رو از اين‌جا ببينيد.

ترفندهاي كار با گوگل پلاس، گوگل +، گوپس

چهارشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۵۴

حقه‌هايي براي گوگل پلاس

نوشته شده توسط علي نيكويي

توي وب‌گردي‌ها به چيز خوبي برخوردم. بدم نيامد كه ترجمه‌اش كنم تا بقيه هم استفاده كنن. شد اين:

حقه‌هايي براي كار با گوپس - گوگل پلاس - گوگل +

آرم استفاده شده توي اين هم آرش اصغري طراحي كرده.

چهارشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۰۳

فاصله

نوشته شده توسط علي نيكويي
وقتي فاصله مي‌شود يك خليج و 2 اقيانوس
وقتي يك جزيره مي‌شود خانه‌ي تو
و رزطمرگي‌ ات مي‌شود كتاب و جزوه
مي‌فهمم كه
وقت خداحافظي است
دست سائيدن فايده‌اي ندارد
فاصله كار خودش را كرده

وقتي فاصله مي‌شود يك خليج و دو اقيانوس

وقتي يك جزيره مي‌شود خانه‌ي تو

و روزمرگي‌ ات مي‌شود كتاب و جزوه

مي‌فهمم كه وقت خداحافظي است

دست سائيدن فايده‌اي ندارد

فاصله كار خودش را كرده

چهارشنبه ۰۶ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۳۳

سرمايه‌ي اجتماعي: سرمايه‌اي كه به باد مي‌رود

نوشته شده توسط علي نيكويي

ليالي از من خواست كه درباره‌ي سرمايه‌ي اجتماعي بنويسم. خيلي سال پيش، توي يه گردهم‌آيي كوچيك، دوستي آماري رو از سال 80 مي‌خوند. اوضاع سرمايه‌ي اجتماعي افتضاح بود. هميشه مي‌ترسيدم كه پي قضيه رو بگيرم. فرار كردم و كردم تا اين كه امروز مجبور شدم پي‌اش رو بگيرم. اين شد نوشته‌اي درباره‌ي «سرمايه‌ي اجتماعي». البته بد نيست كه نوشته‌‌هاي صادق و علي رو هم بخونيد.

شنبه ۰۴ دی ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۲۲

به مادرم نگو كه من ايرانم / ديگو بنوئل

نوشته شده توسط علي نيكويي
امروز كار كنسل شد، كلاس هم. شايد روز خوبي بود براي رسيدن به كارهاي عقب مونده از تارنماي اصلي كه حدود چند ماه هست كه روش كار مي‌كنم. يه فاجعه رخ داد: اينترنت هم تا 48 ساعت قطعه. هيچي سر سازگاري داره. تصميم گرفتم يه دستي به سر و گوش اين لپ‌تاپ بدبخت بكشم. داشتم اطلاعاتم رو طبقه‌بندي مي‌كردم كه به يه فيلم -كه تازه گرفته بودمش- برخوردم: Don't Tell My Mother That I am in Iran
سه‌شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۴۹

خاطره‌هاي زندان 2 - شب يلدا

نوشته شده توسط علي نيكويي

ننوشتن و نوشتن توي اين روزا خيلي برام فرقي نداره. فكر كنم ديگه نتونم دست به قلم بشم و بنويسم، ياد روزاي خوبي كه چند روزه يه مجله توليد مي‌شد و قلم بنده‌ي ذهني بود كه سوداها داشت به خير...

صادق جم خواسته كه «در شب یلدا، هر کس که وبلاگ دارد، مطلبی شاد بنویسد» و من هم تصميم گرفتم در راستاي نوشتن خاطره‌هاي زندان، يه خاطره‌ي خوب از شب يلداي 1388 بگم.

+ | - | ??????? ?????
URL: http://www.namnam.ir/index.php