هر وقت، جايي بحثي شده من اين تعريف رو دادم كه «سرمايهي اجتماعي شبيه سرمايهي مالي هست با اين تفاوت كه اونجا ارزش، پول هست و اينجا ويژگيهاي جامعه. تفاوت ديگهاش اين هست كه سرمايهداري مالي شايد فردي باشه اما سرمايهداري اجتماعي حتمن در گرو معيارهاي گروه است». پس بحث اصلي سر گروه هست يعني اين ارزشها بايد در راستاي رابطهي گروهي باشه. پس ويژگيهايي چون زيبايي، خوش ذوقي و ... از مولفههاي سرمايهي اجتماعي نيستند، چون در گرو منافع جمعي نيستند. با اين وجود پرسشي كه پيش ميآد اينه كه چه چيزهايي ارزشه؟ اين خيلي بستگي به فرهنگ داره اما آيا ميشه نقطهي مشتركي پيدا كرد كه هر فرهنگي رو در بر بگيره؟ به گمانم ميشه «اخلاق» رو همون نقطهي مشترك گرفت. بحث رو ميخوام از حوزهي شخصي خارج كنم، چون به نظرم هر كسي در يك گروه بايد ويژگيهاي نخستيني داشته باشه تا يه عضو معمولي (يا شهروند در يك جامعه) باشه.
خيلي گشتم كه ملاكهاي سنجش سرمايهي اجتماعي رو پيدا كنم. نتيجهاش شد اين كه پاول بولن (Paul Bullen) توي پژوهشي بر روي 6249 شهروند اهل سيدني به اين نتيجه رسيد كه 8 معيار (رابطهي گروهي، فعاليت گروهي، اعتماد و امنيت، رابطهي همسايهها، خانواده و دوستان، تحمل ديگري متفاوت يا Tolerance of diversity، ارزش زندگي و رابطهي كاري) براي اندازهگيري سرمايهي اجتماعي وجود داره؛ اما دكتر كيان تاجبخش فكر ميكنه كه سرمايهي اجتماعي با «ميزان اعتماد عضوهاي جامعه و همچنين سطح عضو بودن در گروههاي مدني رسمي و غير رسمي» قابل اندازهگيري هست.
بر اساس نظر دكتر تاجبخش اين توضيح لازمه كه عضو بودن توي گروهاي مدني (حزب، تشكل غير دولتي، گروه با هدف خاص و ...) يه معيار خيلي مهم توي جذب سرمايهي اجتماعي هست. نبايد فراموش كرد كه هر جامعهاي يك سري هنجار (Norm) داره و هر فرد نسبت به ديگر عضوهاي جامعه مسئوليتي (Reciprocity) داره. افزون بر اون بايد به ياد داشت كه جامعه يعني رابطه با ديگري (Network) -چه فرد و چه گروههاي درونجامعه- و نه گوشهگيري و تنهايي. برگرديم سر بحث اصلي: پرسش اينه كه چه جوري عضوهاي يك جامعه به هم، اعتماد ميكنند؟ اعتماد كردن مهم ميشه وقتي تردي گوير (Trudy Govier) بر اين باوره كه «اعتماد اجتماعي، حسی است که باعث مشاركت ميشود و تنها در اين حالت است که انسان در عين تفاوتها قادر به حل مشکلات خواهد بود».
پيش از ادامهي بحث بخشي از آمارهايي كه گفتم رو اينجا ميآرم و بعد ادامه ميدم:
اين آمارها مربوط به طرح «پيمايش ملي ارزشها و نگرشها» كه سال 1380 به ياري وزارت فرهنگ گردآوري شده و دكتر كيان تاجبخش دربارهاش مقالهاي نوشته كه توي سال 1382 و در شماره 107 فصلنامهي موسسهي عالي پژوهش تامين اجتماعي چاپ شده.
بخش نخست: آگاهي ايرانيها از عاملهاي تعيينكنندهي بينش اجتماعي
- 65.1% مردم نميدونن كه كي دلسوز كشور هست و كي به فكر پست و مقام
- 60.7% مردم نميدونن كه رعايت قانون براي پيشبرد كارهاشون بهتره يا پارتيبازي
- 72.6% مردم نميدونن كه آدم خوب كيه و آدم بد كيه
- 70% مردم نميدونن كه ديندار واقعي كيه و آدم رياكار كيه
بخش دوم: اعتماد
88.4% ايرانيها به عضوهاي خانوادهي خود اعتماد دارند و 49% آنها به خويشاوندان خود. جالب اين كه تنها 4.44% ايرانيها به دوستان خود اعتماد دارند.
بيشترين اعتماد ايرانيان به معلمان است با 80% و كمترين آن به بنگاهدارها با 5.6%. جالب اين كه اعتماد مردم به روحانيان 46.7%، به قاضيها 44.7% و به نيروي انتظامي 51.7% هست.
اوضاع وقتي خراب ميشه كه به نظر ايرانيها 30.8% مردم اهل كمك، 26% امانتدار، 22.9% با گذشت، 20.7% آنها پايبند به قولشان، 18.1% مردم راستگو، 16.6% آنها منصف و تنها 4.4% آنها مردمي تلاشگر هستند.
ايرانيها بر اين باورند كه 68.9% مردم اهل تقلب و كلاهبرداري هستند. 66.2% آنها متملق و چاپلوساند و 56.4% آنها دورو.
نتيجهگيري كيان تاحبخش:
- 88.4% اعتماد به خانواده توليدكنندهي سرمايهي اجتماعي نيست.
- در بين ايرانيان ميزان «نگرش منفي به شهروندان» زياد و ميزان «نگرش مثبت» بسيار كم است.
بخش سوم: مشاركت
براي مردم ايران «مشاركت» جزء آخرين انتخابها هست. امنيت با 46.2% و رفاه با 31.5% بيشترين دغدغههاي ايرانيان است.
دكتر تاجبخش بحث رو با تحليل اين كه چرا به اين جا رسيديم ادامه ميده. بر اين باوره كه «نداشتن برنامه براي شعارهاي انقلاب»، «سقوط دولت موقت و تسلط دولت -متشكل از اعضاي حزب جمهوري اسلامي- برنهادهاي مدني»، «جنگ و افت سياستهاي تاميني»، «بازسازي تكنوكراتيك (دوران حكومت هاشمي رفسنجاني) بدون رسيد به شعارهايي چون حذف يارانهها، ترويج فرهنگ مصرف و ...» و «مانعهاي جدي در رسيدن دولت اصلاحات به هدفهايش» عاملهاي اصلي «دگرگوني سرمايهي اجتماعي در ايران» هستند. همچنين فكر ميكنه كه نهادهايي چون بنياد مستضعفان، بيناد جانبازان، بنياد 15 خرداد، كميتهي امداد و ... نتوانستند در توليد سرمايهي اجتماعي نقش موثر پايداري داشته باشند و «به بنگاههاي خيريهي اقتصادي عظيمي تبديل شدند كه سمتگيري آنان ... نوعي انباشت سرمايه در راستاي منويات ايدئولوژيك است».
ليالي بسيار تاكيد داشت كه تئوري نگم و راهكار بدم. فكر كردم با گفتن اين مقدمهي تقريبن بلند بشه يه راهكار خوب ارائه داد:
به نظر من (به عنوان كسي كه سالها توي گروههاي مدني مختلف فعاليت كرده) تنها راه اعتمادسازي بين مردم مشاركت دادن اونا -حداقل- براي پيشبرد دغدغهها و يا حل مشكلهاي كوچيك خودشون هست. نتيجهي اين مشاركت، ايجاد اعتماده. ويژگي آدما اينه كه تا كسي رو نشناسند، به او اعتماد نميكنند. اين درگير كردن مردم افزون بر آسودگي حكومت از مشكلهاي خرده ريز اما مهم جامعه، باعث ارتباط اجتماعي و در نتيجه افزايش اعتماد ميشه. شكي نيست كه پويايي، تلاش، ارزشمندتر شدن زندگي، دلسوزي، كمك به ديگري و ... از پس همين مشاركت شكل ميگيرن.
خيلي خلاصه ميشه گفت كه افزايش روحيهي مشاركتجويي مردم در فعاليتهاي مدني از طريق تشويق آنها به راهاندازي تشكلهاي غير دولتي تنها راه بالا بردن سرمايهي اجتماعي هست.
اين فهرستي است از آن چه من در بارهي معيارهاي سنجش سرمايهي اجتماعي پيدا كردم:
صداقت، صراحت، سهيم کردن ديگران در اطلاعات و عقايد و افکار و احساسات، احترام و ارزش قائل شدن برای طرف مقابل، حمايت از تواناييها و شايستگیهای طرف مقابل، تمايلات هميارانه و ياريگرانه و رفتارهای اعتمادآميز، تلاش و جديت، گذشت، امانتداري، انصاف، خيرخواهي و كمك، پايبندي به قول
آمار جديد از وضعيت سرمايهي اجتماعي در ايران (12 مرداد 1385)
رويارويي روسيه با فقدان سرمايهي اجتماعي








نظرات
مقاله جمع کردی! ماشاله گل کشتی!! خیلی تحلیلی، علمی و زیبا!!!!! حرف نداره کارت! مرسی!
فضاي سايبري؟؟!!
خوراك وب اين نوشته