تلفن همراه خاموش بود. خاموش که نه، انداخته بودمش یه گوشهای که مثلن نیستم. رسیدم شرکت دیدم مادرم و علی نشستهاند جلوی در. من که رسیدم علی اومد جلو و گفت که مریم رو گرفتن. شوکه شدم. رفتم سمت گوشیام. دیدم یه عالمه تماس از دست رفته دارم، کلی پیامک. همه میخواستن بگن که مریم رو هم گرفتن...