نوشته شده در تاريخ 24 آبان 1389: اين همون كلاس «توابع مختلط» بود با دكتر اميد ربيعي كه به شكل فجيهي به من نمرهي 8.5 داد و من براي نخستين بار توي طول تحصيل يه درس رو افتادم.
من و استاد همزمان وارد كلاس شديم. حتا من چند ثانيه زودتر رسيدم. تا وسايلش رو گذاشت رو ميز. رو كرد به من و گفت: «آقاي نيكويي! انشاالله جلسهي بعد». منم كه حوصله نداشتم (و البته اين آدم بيمنطقتر از اين بود كه به اعتراض من توجه كنه، چه برسه به قبول) بدون هيچ حرفي وسايلم رو برداشتم و رفتم بيرون. اين اتفاق كل دانشگاه رو پر كرده بود كه اميد ربيعي يه دانشجو رو اون شكلي از كلاس انداخته بيرون. شايد انتظار داشت كه برم حداقل بپرسم چرا ولي من اون روزا توي يه فاز ديگهاي بودم.