اين روزها هم مثل بقيهي روزها هست. يك اتفاق مهم افتاد: تونستم از خرابهاي به نام دانشگاه بيرجند فارغالتحصيل بشم و اتفاق خوب ديگه اينه كه دارم ميرم شيراز. توي مسير برگشت از بيرجند سخنرانياي گوش دادم به نام «شيعه علوي و شيعه صفوي»، از سخنرانيهاي دكتر شريعتي. جاهايي از سخنراني، من رو به وجد آورد. خواندن يا گوش دادن اين سخنراني رو به هر كسي پيشنهاد ميدم. كاش انقلابيها، پيش از انقلاب ميشنيدند تا شايد اتفاقهاي بد پس از انقلاب كه تا امروز هم ادامه داره رخ نميداد. حالا هم اين رو به همه پيشنهاد ميدم به همهي كنشگران جنبش سبز تا وقتي كه جنبش به نتيجه رسيد تكرار اشتباه نكنيم...
«من هرگز با بطالت پدرم بيعت نخواهم كرد»
تشيعي كه حالت «انتقامي» به وضع موجود حاكم داشت حالا يك رسالت تازه دارد و اون حالت «توجيهي» هست. عالِم شيعي [شريعتي تعريف خاصي از عالِم داره كه منظورش همون عالِم هست] كه همواره از تماس با قدرتمندان پرهيز داشت و همواره اصطلاح معمول شيعي «ظلمه» را براي قدرتمندان داشت، حالا اين شخصيت –كه پرهيز داشت از تماس با ظلمه- به سادگي همكار و همدست و همنشين اين قدرتها ميشود و اين در نظر عموم هم بد نيست. درست است كه اين حاكم فاسد است و حاكم «صفوي» اهل هر فرقهاي هست اما اين مانع نميشود كه جامعه و وجدان شيعي [صفوي] نتواند تحمل كند كه يك روحاني بزرگ [شريعتي براي روحاني هم تعريف خاصي دارد]، يك عالم بزرگ و باتقوا و نابغهي شيعي -مثل شيخ بهايي كه از مفاخر ماست- با او همكار و همراه است. جامعهي [صفوي] اين دو چهره را در كنار هم ميپذيرد و تحمل ميكند؛ چرا؟ براي اين كه اين فرد، اين حاكم در عين حال كه مثل خلفا زندگي ميكند و مثل خلفا حكومت ميكند اما «حب علي» را در دل دارد و اين همه چيز را توجيه ميكند و انتقام حسين را ميگيرد... روايت است [با عصبانيت ميگويد كه روايت به خدا منسوب است] كه «محب علي» در بهشت است ولو آسي من باشد و «مبغض علي» در دوزخ ولو مطيع من باشد. اين هم يك آسي بر خداست ولي محب علي است بنابراين مبراست و در بهشت جاي دارد. دو دستگاه است. يكي دستگاه خدا و يكي دستگاه علي. نه تنها دو تا هست بلكه با هم رقابت هم دارند و نه تنها رقابت هم دارند بلكه دستگاه علي هميشه برنده است و خدا هميشه بازنده. تمام آن همه تراز و عدل و قيامت و همه، هيچ... اين «حب» مثل يك مايع اسيدي همه را ميخورد و ميبرد، حتا بالاتر... مگر نميگويد كه اين گناه ميكند، آلوده است، خيانت ميكند؟ [پس چه ميشود؟] اين يك اصل است كه هر كه ولايت مولا علي را داشته باشد، سيعات و بديهايش به حسنات و خوبيها تبديل ميشود. پس محب علي اگر آدم زرنگي باشد از پليدي و خيانت و گناه غفلت نكند تا مايعهاي بيشتري براي تبديل كردنش به حسنات جمع كند.
يه جايي توي بحثها شريعتي شروع ميكنه به گفتن تفاوتهاي بين «شيعهي علوي» و «شيعهي صفوي». تفاوت «شفاعت» توي اين دو نوع انديشه رو بخونيد:
تشيع صوفي، «شفاعت» خاص را قبول دارد. به اين شكل كه علي، حسين، زينب، فاطمه يا ابوالفضل مرا شفاعت ميكند. چه جور؟ درست مثل آدم متقلب، دزد يا خيانتكاري كه پروندهي سنگيني در دادگستري دارد اما يك قاضي كه او را دوست دارد (و حب او را در دل جا داده) يك جوري پروندهي او را رفع و رجوع ميكند. بدتر اين است كه تمام پروندهي جرم را تبديل به پروندهي خدمت ميكند؛ بدهي آدم را تبديل به طلب ميكند.
يه جملهي با حال هم داشت در مورد تفاوت «تقليد» در هر يك از اين دو انديشه:
در «تشيع علوي» تقليد حتا از عالم بزرگ [باز هم با تعريف خودش] هم حرام است.
پيام
پیشنهاد میکنم دست از حماقت برداری و بگذار این چند صباح باقیمانده ازعمرت به آرامی بگذرد.اگر قرار بود تو و امثال تو بتوانید شرایط را بر وفق خودتان تغییر دهید که الان به خدا بودن هم راضی نبودید.
من هم پيشنهاد ميكنم كه تو خفه شي و چرت و پرت نگي
حالا که اینطوره پس جوابتو مثل خودت میدم:
در مرام ما گوسفندان رسمه که چوپان جلو راه میفته و ما دنبالش ولی در مرام خران رسمه که چوپان یا پشت سر آنها راه میفته یا سوارشان میشه و مدام با ترکه به کون و کپل آنها میزنه تا از مسیر دلخواه چوپان منحرف نشوند.
از بعد از انتخابات هم مد شده که چوپان قایم شده و خران هم چون صاحب ندارند شده اند عین خران جاده امامزاده داوود.
لطفن ادب رو رعايت كنيد، اين رسم گفت و گوي منتفدانه نيست دوستان! اينا رو هم بايد گفت؟؟؟
آخه عنصربی خا صیت توکه چیزی بارت نیست واسه چی دوربرمیداری؟ زیادزر زر نکن دهن سرویس شده
كمر مرا دو گروه شكستند، عاقلان بيدين و دينداران بيعقل
2- از اين كه گفته ما بيشماريم كه شكي نيست. توي سراسر دنيا آدمهاي زيادي بودند و هستند و خواهند بود كه دنبال مردمسالاري و احقاق حق بشر و صلح و ... هستند
3- فكر نميكنم كه «قهرمان» بودن افتخاري باشه. افتخار اينه كه كسي اعتقادي داشته باشه و پاش وايسه و اگه به اين نتيجه رسيد كه اشتباه، خودش رو اصلاح كنه.
4- با تيكهي «فتم بیا برا هم زندگی کنیم نه برای به به و چه چه دیگران» و «آدمو سگ بگیره اما جو نه» موافقم اما فكر كنم دربارهي صابر صدق نميكنه.
چرا نمی گویید شریعتی در قسمت شفاعت به پیامبر خدا که خداوند او را دارای خلق عظیم می داند تهمتی ناروا می زند که در برابر یک انسان فقیر چهره را عبوس کرده است؟
چرا به حضرت نوح تهمت نفهمی می زند که کلام خدا را نفهمید؟
آیا می شود کسی مثل شریعتی مطلبی را بفهمد ولی پیامبر خدا آن را نفهمد؟
چرا آیات را تحریف معنوی می کند؟
آیا شیعه علوی دست به تحریف آیات می زند؟
چرا بدون تبحر در علوم اسلامی در آن اظهار نظر می کرد؟
اگر قرار است هیچ عاملی باعث نجات انسان گناهکار نشود پس توبه برای چیست؟آیا شریعتی برای خدا هم تصمیم می گیرد؟
سری به این وبلاگ بزنید تا انحراف او را در زمینه شفاعت ببینید.
www.hemmatema.blogfa.com
اين كه چرا متن كتاب رو كامل ننوشتم كه فكر كنم مشخصه، چون بنا نيست همهي كتا رو بنويسم. اما اين كه اين همه به ايشون نقد داري و متن كاملي رو هم توي وبنوشتت نوشتي خيلي خوبه. خوندم و جوابت رو دادم. اينجا هم خيلي كوتاه بگم كه از نظر من «شريعتي مسائل اجتماعي رو در قاب دين نميبينه بلكه دنبال راهكار ديني براي اونا هست»
خوراك وب اين نوشته