Ali Nikooee (namnamir) in Twitter Ali Nikooee (namnamir) in Facebook Ali Nikooee (namnamir) in Google Reader Ali Nikooee (namnamir) in Flickr
Ali Nikooee (namnamir) in Feedburner Ali Nikooee (namnamir) in Friendfeed Ali Nikooee (namnamir) in Youtube Ali Nikooee (namnamir) in Yahoo answers

وارد شويد


پنج‌شنبه ۰۵ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۲ علي نيكويي سفرنامه
چاپ PDF
امشب... اشتباه نشه. شبه مهتاب نيست. ابرهاي خوشگل، آسمون رو بلعيدن. ماه نداريم. توي بالكن «هتل ايران» نشستم. انعكاس نور توي دريا رو تماشا مي‌كنم و مي‌نويسم. صداي «بوي پيراهن يوسف» اثر بسيار دوست‌داشتني «مجيد انتظامي» و البته آب‌جو طعم سيب «ايستك» هم منو همراهي مي‌كنن...

هنوز انزلي هستم. ساعت 11 شب 3 شهريور 1388 هست. ديروز صبح به خاطر اين كه دير خوابيدم، دير بيدار شدم. با عجله رفتم آزمايشگاه افرا. اون‌قدر گير دادن كه حالم داشت بد مي‌شد. آخر كار يه كارمندي گير داده بود كه بايد رنگ پس‌زمينه‌ي يك قسمتي توي يكي از بخش‌هاي فرعي نرم‌افزار كه آبي هست رو سفيد كنم. هم‌كارهاش، خنده‌شان گرفته بود. گفتم اگه بخوايد انجام مي‌ديم. هر كاري داشتن انجام دادم. نوبت به دكتر مهرورز رسيد. يه مشت گير داد، با صبر و زيركي جوري ردش كردم كه ديد بدش يه ذره بهتر بشه. جالب بود برام كه بزرگ‌ترين ايراد نرم‌افزار رو تو آخرين مرحله گفت. چه ايراد زشتي هم بود: جمع چند تا عدد رو اشتباه مي‌زد. به همين نام و نشون، ساعت 2:30 عصر از اون‌جا اومدم بيرون. بارون قشنگي مي‌زد. لذت بردم.
رفتم ميدون «شهرداري» كه يه سمتش اداره‌ي پست بود و يه سمتش شهرداري. معماري قشنگي داشت. يكي داد مي‌زد: انزلي. قيمت رو پرسيدم گفت 1000 تومان. گفتم دربستش كن. راه افتاديم. 45 كيلومتر راه بود تا انزلي. راننده مقداري از زيتون برام گفت. تجربه‌اي داشت: مي‌گفت اگه زيتون تلخ رو چند روز بذاري توي آب خيارشور يا آب نارنج، شيرين مي‌شه... گفت و گفت تا رسيديم انزلي. يه شهر كه يه سمتش تالاب (مرداب) معروف انزلي هست و يه سمتش دريا. يه سمتش آرامش مطلق و سمت ديگرش طغيان محض...

از دو تا پل گذشتيم. آقاي راننده‌ي محترم همين جور داشت از زيتون و بارون و آب و هوا حرف مي‌زد. منم بين گوش داد، گريز مي‌زدم و محو زيبايي مي‌شدم و گاهي به يه حرف راننده فكر مي‌كردم. آخه توي راه، يه جا (20-15 كيلومتري انزلي) خيلي بارون تند شد. گفت كه انزلي هوا صافه. خنده‌ام گرفت. چه جور مي‌شد كه توي 15 كيلومتري با اين شدت بارون و اين همه ابر كه سر به زمين گذاشته بودن، هوا خوب باشه؟؟!! وقتي رسيديم چند كيلومتري انزلي، دستاش رو روي فرمون به هم قفل كرد و گفت: «ديدي گفتم!!!». تجربه‌ي محلي‌ها آدم رو به وجد مي‌آره. رسيديم. راننده، 6000 تومان گرفت. مي‌گفت رسوندمت به مقصد و به علاوه يه ايست هم داشتي. آخه سر راه يه 10 دقيقه‌اي توي ترمينال انزلي ايستاديم تا باري رو كه از شركت برام فرستاده بودن بگيريم. به هر حال پرداخت كردم و رفتم آزمايشگاه دكتر ابريشمي. دكتر اومد پيش‌واز. با احترام منو راهنمايي كرد. كارم رو با دستگاه «شمارنده‌ي گاما» شروع كردم. گيري افتاده تو اين دستگاه مزخرف. نشد. دستگاه «الكسيس» رو وصل كردم. رفتم پذيرش. دستگاه «الكتا لب» رو وصل كردم و يه سري ايرادهاي پذيرش رو هم رفع كردم. برگشتم كه دوباره با «گاما» كار كنم. همه رفته بودن. هيچ كسي تو بخش فني آزمايشگاه نبود. منم رفتم. رفتم يه ميدوني كه به «ميدان اصلي شهر» معروف بود. يه هتل خيلي قديمي با معماري زيبا ديدم. اسمش هتل «گل سنگ» بود. رو تابلوش به سبك بدوي نوشته بودن «يك ستاره». رفتم داخل. حدس زدم كه خيلي افتضاح باشه. بود اما موندم. وسايل‌هام رو گذاشتم داخل و رفتم يه گشتي زدم: آخر بلواري كه به شهرداري مي‌رسه، جايي هست كه مرز بين تالاب و دريا است. غذاخوري‌اي بود زيبا اما خالي از مشتري. رفتم و پيتزا سفارش دادم. غذاش خوب بود... رفتم به سمت مرز بين تالاب و دريا. آروم بود اما موج‌هاي خيلي سطحي داشت: تلفيق زيبايي از دو فضاي ناهمگن. لذت بردم. قدم زدم و زدم تا رسيدم به دريا. پر از موج‌هاي عصباني بود. خشمشون رو مي‌ريختن رو اسكله يا با شدت هديه‌اش مي‌دادن به ساحل. نشستم دريا رو ديدم. لذت بردم و بردم تا سرما لذتش رو ازم گرفت. قطرهاي بارون خيسم كرد. تصميم گرفتم برگردم. توي راه يه حلزون ديدم. بزرگ بود و زيبا. كمكش كردم كه زودتر به باغچه برسه... برگشتم هتل. دراز كشيدم تا بعد از چند دقيقه، به كارهام برسم. چشمام رو كه باز كردم ساعت 8:30 صبح بود.
با عجله دويدم به سمت آزمايشگاه دكتر اميدواري. آزمايشگاه خوب و مجهزي هست. عالي هست. كارهاشون رو انجام دادم. رفتم آزمايشگاه دكتر ابريشمي. يه سري مشكل رو حل كردم. دوباره اين دستگاه «گاما» گير داده. حالم رو خراب كرد. تو اين وسط از آزمايشگاه دكتر افراه رشت زنگ زدن كه اين چه وضعش هست. چرا نرم‌افزارتون يه جايي‌اش آبي هست... نمي‌دونستم چي بگم. گير داده بود. مي‌خواستم داد بزنم. اون‌قدر احمق هستند كه ... گفتم با شركت تماس بگيريد و درخواستتون رو بدين. «گاما» كم عصابم رو ريخته بود به هم كه اينم اضافه شد. هر كاري توي آزمايشگاه دكتر ابريشمي بود انجام دادم جز «گاما». برگشتم آزمايشگاه دكتر اميدواري. خانم دكتر اومد و گله كرد كه چرا كم موندم. گفتم يه نماز بخونم در خدمتم. يه جاي خيلي خوب فراهم كردن كه نماز بخونم. خوندم. دعوتم كرد به افطار. رد كردم. نذاشت كار كنم. گفت بايد بري استراحت كني. نفهميدم از سر محبت بود يا اين كه كار داشت و من پا گيرش بودم. زنگ زد به «هتل ايران» و يه جا برام گرفت. اومدم هتل. كلي تحويلم گرفتن. يه اتاق رو به فضاي بين تالاب و دريا بهم دادن. دارم لذت مي‌برم. هر چند كه اتاق‌ها تعريفي نداره. خدمات هتل هم... اما بالكني داره كه منو محو آرامش و زيبايي كرده. خدا فردا رو به خير بگذرونه: دكتر اميدواري، دكتر ابريشمي و بيمارستان بهشتي.

آزمايشگاه دكتر اميدواري خيلي جالبه. من هيچ مردي جز نگهبان نديم. همه‌ي كارمندها زن هستند. جالب بود كه دكتر گيتي اميدواري با كارمندها مثل خواهر يا دوست صميمي رفتار مي‌كرد. آزمايشگاه‌اش گواهي ISO داره و روزي حدود 100 تا مريض داره. اينو مي‌گن يه زن موفق. لذت بردم. خيلي خيلي زياد و دوست دارم كارهايي كه به اون‌جا مربوط مي‌شه رو به بهترين شكل انجام بدم.
از همه جا بي‌خبرم. اميدوارم كه زودتر برگردم. نمي‌خوام بيشتر از اين از حال و احوال زنداني‌ها و دولت كودتا بي‌خبر باشم.
افطار امشب، يه تكه پنير، يه قالب 25 گرمي كره و يه مقدار عسل بود. در كنار همه‌ي اينا چاي و يه كاسه‌ي كوچولو آش رشته هم بود. نماز مغرب رو كه خوندم از پذيرش هتل زنگ زدن كه افطار آماده هست اما من كه افطار نخواسته بودم... به هر حال توفيق اجباري بود. وقتي رفتم فكر كردم اينا پيش غذا هست. بعد متوجه شدم كه اين اصلش هست. اينو مي‌گن روزه‌ي درست و حسابي. چيه آدما درگير تجملات ماه رمضون مي‌شن؟

خواندن مانيفست وب‌نوشت نم‌نم شما را در درك به‌تر نوشته‌ها ياري مي‌رساند.
مي‌توانيد نوشته‌هاي نم‌نم را از خوراك وب (خوراك وب نم‌نم | namnam feed) نيز پي بگيريد. Twitter | Flickr | Google | YouTube | Facebook | FriendFeed | Yahoo

پيام  

 
0 # دکترافراه ۱۳۸۸-۰۷-۲۲ ۱۱:۴۷
با درود
چون هفته ای دیگر به ایران بر می گردم خواستم به نشریه ی خودم، تشخیص آزمایشگاهی نگاهی بیاندازم.به گونه ای تصادفی یایاداشت شما برخوردم. اماآنچه به من مربوط می شود:
باید بگویم ممنون از اهانتی که کرده اید ولی بهتر است بروید و یک کم فارسی بیاموزید. عیب را الف نمی نویسند.
پاسخ | پاسخ به هم‌راه نقل قول | نقل قول | اين پيام را به مدير گزارش دهيد
 
 
0 # علي نيكويي ۱۳۸۸-۰۷-۲۲ ۱۱:۴۷
سلام دكتر افراه عزيز!
من آزمايشگاه شما رو دوست داشتم و يكي از تجربه‌هاي كاري خوبم، خدمت به اون بوده و هست.
اگه باعث رنجش شما شدم عذر مي‌خوام اما انتقاد رو با توهين اشتباه نگيريد لطفن. بر خلاف آن چه كه فكر مي‌كنيد 2 نفر از همكاران شما و با ادبياتي خاص به رنگ «آبي» (و نه «عيبي») يك قسمتي از نرم‌افزار ايراد گرفتند و اون رو عيب نرم‌افزار دونستند و حتا يكي از اونا با همون ادبيات گفت: «نرم‌افزار شما به درد نمي‌خوره» كه علتش رو هم همون رنگ آبي مي‌دونست و ...
آقاي دكتر! آزمايشگاه شما بهترين آزمايشگاه رشت و يكي از بهترين‌هاي ايران هست. بايد مديريت اون رو سرلوحه‌ي خيلي از آزمايشگاه‌ها دونست. من اگه اسمي از آزمايشگاه شما آوردم براي اين بوده كه يه جاي بزرگ، كار انجام دادم...
افزون بر اين، اين يه انتقاد به آزمايشگاه شما نيست كه نمونه‌اي از ديد ضعيف كاربران رايانه توي ايران هست. گاهي اين ديد توي سطح مديران هم رخنه مي‌كنه و اون موقع هست كه مي‌شه يه فاجعه...
آقاي دكتر! خيلي از هم‌كارهاي شما (منظورم دكترهاي پاتولوژيست يا ... هست) حتا بلد نيستند با صفحه كليد يا ماوس كار كنند و اينه كه خيلي فجايع توي دنياي مجازي رخ مي‌ده وگر نه شما كه براي راحتي بيماران آزمايشگاه تارنما راه انداختين و به خوبي از فن‌آوري بهره برديد.
در ضمن دكتر افراه عزيز! من آدم تند مزاجي هستم و چيزي كه خيلي با روحيه‌ام سازگار نباشه رو دير قبول مي‌كنم و گاهي تند بهش انتقاد مي‌كنم چون فكر مي‌كنم تلخي انتقاد بايد زياد باشه... اين رو اگه خواننده‌ي وب‌نوشتم باشيد يا چند تا از نوشته‌هام رو بخونيد، متوجه مي‌شيد.
به هر حال از ايني كه لطف كرديد و نظرتون رو گفتيد و باعث شديد تا توضيحي بدم كه چرا نوشتم از آزمايشگاه بزرگ و موفقي مثل آزمايشگاه افراه ممنونم و اميدوارم اينو در حد انتقادي از فضاي كاربران رايانه تو ايران بدونيد و نه چيز بيشتري...
پاسخ | پاسخ به هم‌راه نقل قول | نقل قول | اين پيام را به مدير گزارش دهيد
 

افزودن پيام

شما در بيان نظر و عقيده‌ي خود آزاد هستيد و مادامي كه به كسي توهين نكنيد پيام شما بي هيچ كم و كاستي منتشر خواهد شد.


كد امنيتي
بازنمايش


+ | - | مانيفست نم‌نم
URL: http://www.namnam.ir/component/content/