Ali Nikooee (namnamir) in Twitter Ali Nikooee (namnamir) in Facebook Ali Nikooee (namnamir) in Google Reader Ali Nikooee (namnamir) in Flickr
Ali Nikooee (namnamir) in Feedburner Ali Nikooee (namnamir) in Friendfeed Ali Nikooee (namnamir) in Youtube Ali Nikooee (namnamir) in Yahoo answers

وارد شويد


پنج‌شنبه ۰۵ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۹ علي نيكويي سفرنامه
چاپ PDF

امروز 5 شهريور 1388 هست. ساعت 3 صبح رسيدم تهران. هنوز خستگي سفر تو تنم هست. شركت از ماموريت من راضي هست اما خودم نه. بايد تمام كار رو انجام مي‌دادم. رضايت شركت به از اين رو هست كه نزديك 3 ميليون توي گيلان فروش داشتم و نارضايتي من از اين رو هست كه نتونستم دستگاه «گاما» و «ميندري» رو نصب كنم...

روز 3 شهريور، زود از خواب پا شدم. بيش‌تر وقتم رو گذاشتم براي آزمايشگاه دكتر گيتي اميدواري. دستگاه «سيسمكس» رو نصب كردم. نرم‌افزارشون رو به روز كردم و ... تا طرفاي ظهر اون‌جا بودم. براي اتصال دستگاه وسيله كم اومد. قرار شد يه نفر بره خريد كنه و منم تو اين فاصله برم آزمايشگاه دكتر ابريشمي. همين جور شد. يه مشت خرده كار بود انجام دادم. با دستگاه «گاما» ور رفتم. بازم نشد. بي خيال شدم. ساعت 3 بود كه برگشتم آزمايشگاه اميدواري. بنا بود كه زود كارم تموم شه تا ساعت 6 برم بيمارستان بهشتي (آزمايشگاه بيمارستان بهشتي هم دست دكتر ابريشمي هست)... اما كارم تموم نشد. تا ساعت 11 شب اون‌جا بودم. افطار هم دست‌پخت خوب دكتر اميدواري رو خوردم. بي‌شك يه آدم فوق‌العاده هست: مدير خوب و موفق، كدبانو و شايد مادر و همسر خوب. به هر حال از اين آدما كم گير مي‌آد.

براي سيم‌كشي آقايي رو آوردن به نام «مجيد». سال‌ها كارهاي برقي خانم دكتر رو انجام مي‌داده. آدم جالبي بود. وقتي فهميد من روزه‌ام، مسخره‌ام كرد. گفت: «Religon is governmental force». تعجب كردم. از اون به بعد تنها انگليسي حرف مي‌زد. خيلي خوب و روان. منم به فارسي جواب مي‌دادم. بماند كه اون‌قدر تعريف كرد و گفت كه از كارام باز موندم. كارش كه تموم شد رفت. من موندم و نگهبان. تلوزيونش رو روشن كرد. اخبار از قسمت چهارم سريال طنز «دادگاه كودتاچيان براي جلوگيري از كودتا» رو نشون مي‌داد و اراجيف مي‌گفت. سعيد حجاريان رو كه ديدم دلم گرفت. چنان با آب و تاب متن استعفاش از حزب مشاركت -كه سعيد شريعتي مي‌خوندش- رو نشون مي‌داد كه انگار از حزب نازي استعفا داده. ننگ باد به شما رمالان و پست‌فطرتان كه ...

برگشتم «هتل ايران». ساعت 12 شب بود كه رسيدم. تنها تونستم بخوابم. ساعت 6:30 صبح بلند شدم و راه افتادم به سمت آزمايشگاه دكتر اميدواري. تا خورده كارها رو انجام دادم شد ساعت 9. براي دستگاه «ليايزن» مشكلي پيش اومد. حلش كردم. با دكتر درباره‌ي تارنما صحبت كردم و زدم بيرون. رفتم آزمايشگاه دكتر ابريشمي. اون‌جا هم يه سري خرده كار انجام دادم. حدود ساعت 7 عصر بود كه رفتم به سمت بيمارستان. نشد كاري انجام بدم چون رمز گذاشته بودن روي نرم‌افزار و فراموش كرده بودن. از فرصت استفاده كردم و ته و توي دستگاه «ميندري» رو در آوردم. چيني‌ها دارن كولاك مي‌كنن...

خلاصه ساعت 10 شب رسيدم رشت و زدم راه كه برسم تهران. حدود ساعت 3 صبح رسيدم.

خواندن مانيفست وب‌نوشت نم‌نم شما را در درك به‌تر نوشته‌ها ياري مي‌رساند.
مي‌توانيد نوشته‌هاي نم‌نم را از خوراك وب (خوراك وب نم‌نم | namnam feed) نيز پي بگيريد. Twitter | Flickr | Google | YouTube | Facebook | FriendFeed | Yahoo

پيام  

 
0 # مژگان ۱۳۸۸-۰۷-۰۴ ۱۱:۱۶
سلام
خوبین؟
کلی دلمون تنگ شده براتون
کجایید؟
پاسخ | پاسخ به هم‌راه نقل قول | نقل قول | اين پيام را به مدير گزارش دهيد
 

افزودن پيام

شما در بيان نظر و عقيده‌ي خود آزاد هستيد و مادامي كه به كسي توهين نكنيد پيام شما بي هيچ كم و كاستي منتشر خواهد شد.


كد امنيتي
بازنمايش


+ | - | مانيفست نم‌نم
URL: http://www.namnam.ir/component/content/