ميخوام بنويسم اما نميدونم از چي بگم. حرف زياد هست اما به زبون نميآد: قتل، شكنجه، اعتراف، حبس، دادگاه، شوي تلوزيوني، تجاوز، پيام تبريك، احمدينژاد و ... اين روزها كارم شده خبرخواني. خنده كه نه، گريهام ميگيره وقتي ميخونم از كودتا و كودتاچيان. چقدر بايد وقيح بود؟ احساس تنفر ميكنم از خودم. از فضايي كه توش هستم. به جايي رسيدم كه درخواست ادامهي تحصيل به دانشگاههايي ميدم كه خيلي دور هستن به اينجا، خيلي. بعد فكر ميكنم كه من همون آدمي هستم كه حاضر نبود حتا با بورسيهي MIT از اينجا دل بكنه؟ «روزگار غريبي است» و من هم قريب به غربتش. «دلم گرفته / دلم عجيب گرفته است»...
اومدم اينجا (تهران)، كه شايد خيلي مشكلهاي شخصيام رو حل كنم. شدم يه كارمند خوب. قبل از شروع كار، شركتم و بعد از تعطيلي شركت رو ترك ميكنم. مث بچههاي خوب ميرم و ميآم. وقتي بر ميگردم خونه، يه كم استراحت، شام و خواب. اينم زندگي من تو اين شهر مزخرف كه همه چيزش توي دروغ، كلك، دود، كثافت و زندگي ماشيني خلاصه ميشه: «رويش هندسي سنگ، سيمان و آجر»
تمام كار سياسيام هم توي كل كل با دكتر علي اكبر جوانفكر (مشاور رئيس جمهور نهم) خلاصه ميشه كه اونم شايد به خاطر اين كه زيادي بيپرده حرف زدم به دل گرفته و ديگه جواب نميده (از اينجا و اينجا و اينجا ببينيد). زندگي خوبي هست!!!! اين كه خبر اقامهي نماز جمعه توسط هاشمي رو يه نفر توي آمريكا به من داد نشون ميده كه چه قدر توي فاز هستم. موندم چي كار كنم. اصلن نميدونم كه چه ميشه كرد. اگه به خبر رساني هست كه من توليد كنندهي خبر نيستم. اگه به انتشار خبر هست كه نه فرصتش رو دارم و نه در حال حاضر امكانش رو. شدم يه بچهي خيلي خيلي خوب. فقط يه زن كم دارم كه كامل بشم.
روزي كه اعترافهاي اين بندگان خدا رو ديدم يا روزي كه صحبت با خانوادهي «عليرضا» (نوجوان 12 ساله) شنيدم يا قضيهي «ترانه موسوي» يا قضيهي تجاوز يا ... مثل اين بود كه آب خيلي خيلي خيلي سردي ريخته باشن روم. داغون شدم: «اين لعينان قوم دونند و بدند». دلم ميخواست بميرم. كافي بود كه خبر تبريك بانكي مون (دبيركل سازمان ملل) به احمدينژاد هم بهش اضافه بشه. جالبه كه گفته پيام تبريك من به نشانهي قبول احمدينژاد به عنوان رئيسجمهور نيست. به هر حال نامهاي بهش نوشتم و ازش تشكر كردم كه به رئيسجمهورمون!!!! تبريك گفته:
Hello Mr. Ban Ki-moon
I glad to hear that you sent your warm thanks to Mr.Ahmadinejad because of his command to kill, jail, sexually harass and confess. I suggest you to send re-thanks and ask him to kill ALL opponents (especially all political opponents) or at least jail them because of your new methods against violating human rights!!!!
Mr. Ban Ki-moon
Did you ever hear about the longest petition of the world? It was about 2km. It told that Ahmadinejad is not Iran’s president.
Do you know Neda? Do you know she is the one of the world 10 symbols of resistance? She fought against Ahmadinejad and was killed because she and MANY Iranians don’t accept Ahmadinejad as Iran’s president.
Do you know why AT LEAST 69 persons killed and about 4000 persons arrested less than 2 months? OK, I answer this too: They killed and arrested because they didn’t and don’t want to accept Ahmadinejad as Iran’s president.
As you know!!! the 19th rule of Universal Declaration of Human Rights says all people can have political views and they free to press them. Did Ahmadinejad respect this or other UN’s rules?
I think you should review the history. Historians will register your letter and remember that my country mans and I will not forgive you. You (as president of UN) allow him to continue his inhuman, undemocratic and violent manner by your unreasonable letter.
Ali Nikooee
پيام
نمی دونستم تهران موندنی شدی
امید موفقیت براتون دارم
همه کلافه ایم ولی اینطور نمی مونه
کلی خوشالم کردی برادر
برنگردی امیدوارم همونجو تو دود دما خفه شی
من و سایر دوستان هم استقبال می کنیم اگر نقش ما را در یک مقاله بنویسید و بفرستید. ما هر دو گذشته روشن و واضحی داریم. از قضاوت کردن درباره آن هم وحشتی نداریم. به اندازه کفایت هم در جنبش مردم به سمت آزادی و عدالت در فارس هم هزینه دادیم که اعضای یک سازمان بی چیز نتوانند برای ما خط و نشان بکشند. مایلید بنویسید من منتظرم.
من دنبال مخاطب نيستم و بارها هم به دوستان گفتم كه اينا رو براي خودم مينويسم.
کی می یای شیراز پسر؟
خوراك وب اين نوشته