| از 13 آبان تا 16 آذر، دههي محرم و 22 بهمن |
|
|
|
| دستنوشتهها - سياسي |
| پنجشنبه ، 14 آبان 1388 ، 14:56 |
|
اين كه تو اين مملكت گل و بلبل ما هر چيزي يه دليل بيربطي داره، درست... اين كه هر كاري تهش به سياست ميرسه، درست... اين كه يه روزي، يه عدهاي، سر يه چيزي، با يه عدهي ديگه ممكنه دعواشون بشه، درست... اين كه يه جايي، يه كسي، يه چيزي بگه هم درست... اما چرا 13 آبان؟ يادمه بچه كه بوديم «بايد» ميرفتيم مشت محكم ميزديم تو دهن استكبار جهاني هموني كه به گفتهاي از امام كه رو ديوار مدرسهمون نوشته بود «هيچ غلطي نميتونس بكنه». بزرگتر كه شدم هيچ وقت نفهميدم كه چرا يه روز ميريم و «مرگ بر آمريكا» ميگيم و يه روز ديگه «مرگ بر آلمان» و ... رفتم و نخستين كتاب جدي (غير درسي - داستاني) زندگيام رو خوندم: اسمش «پاسخ به تاريخ» بود. به اميد اين بودم كه چرا بايد هر 13 آبان آمريكا رو با حرف لجنمال كنيم و 22 بهمن به ريش يه آدمي بخنديم و 29 بهمن غرق شادي بشيم. جسته گريخته و با فهم 12 سالگيام يه چيزايي فهميدم. با افتخار تمام رفتم جلوي معلم تاريخمون و پرسيدم كه چرا انقلاب شد؟ با اون چهرهي مهربون و استخونياش يه چند لحظه بهم نگاه كرد و بدون هيچ پاسخي رفت. دنبالش دويدم و جلوي دفتر مدرسه پيچيدم جلوش. گفت: «خر شديم»... چند سال بعد، وقتي كاري سياسيام رو شروع كردم به همه چيز اعتقاد داشتم: درست بودن انقلاب، نابودي انديشهي سلطهگرانه (امپرياليستي)، مردمسالاري و خيلي چيزاي ديگه. تو ذهنم هم نميگنجيد كه راهي به جز مردمسالاري هم وجود خواهد داشت كه به سمت «مدينهي فاضله» بره. بزرگتر شدم. به جايي رسيدم كه بايد تكليف شيوهي مردمسالاري رو مشخص ميكردم. يا بايد مث خيليها مينشستم و ميگفتم كه «دموكراسي تنها راه حكومتداري توي دنياي مدرن هست كه درگير فضاي بعد از جنگ سرده» و «هژموني موجود بر نظام اقتدارگراي ايران بايد بين دين و سياست يكي رو انتخاب كنه» و ... يا اين كه آستينها رو بالا ميزديم و دونه دونه بذر مردمسالاري رو ميكاشتيم تو دل جامعه. چون از حرف زدن متنفرم، رفتم سراغ كار دوم. يه روزي سر بلند كردم ديدم كه وسط دانشگاه هستم. كارم شده بود فلسفه و منطق: از «جمهوري» افلاطون تا «آزادي» برلين به جاي خوندن روزنامه و استفاده از اونا براي اصلاحنژاد بذرها... 13 آبان يه مفهوم مزخرفي داشت اون روزا... يه عده دانشجوي چپ افراطي از روي حماقت يا شايد هم هيجانهاي دورهي دانشجويي يه كار اشتباهي كردن و امام هم اون رو تكميل كرد. مثل هميشه اوضاع من توي تاريخ افتضاخ بود و هست. فكر ميكردم مراسمهاي 13 آبان به بهانهي روزي هست كه سفارت آمريكا به باد رفت.
يه روزي ازم خواستند كه سردبيري مجلهاي به نام «شبانه» رو قبول كنم. قصهاش طولاني هست اما رسيد به اين كه يه شماره براي 16 آذر دربياريم. داشتم تاريخ جنبشهاي دانشجويي ايران و جهان رو بررسي ميكردم كه فهميدم 13 آبان 1357 دانشآموزان براي سالروز تبعيد امام به تركيه (13 آبان 1343) اعتراض كردند و با پيوستن به دانشجوها خوردند و مردند و رفتند... امام براي مرگ 56 آزاديخواه و استقلالطلب گفت: ««...عزيزان من صبور باشيد كه پيروزي نهايي نزديك است و خدا با صابران است... ايران امروز جايگاه آزادگان است... من از اين راه دور، چشم اميد به شما دوختهام... صداي آزاديخواهي و استقلالطلبي شما را به گوش جهانيان ميرسانم».
يك سال بعد (13 آبان 1358) دانشجوها كه انقلابشون به نتيجه رسيده بود فكر كردند كه بايد دست سلطهي جهاني از كشورهاي جهان سومي قطع بشه. پس رفنتد و گرفتند و گوش ندادند به نصيحتهاي پير سياست (بازرگان). جالبه كه هاشميرفسنجاني توي كتاب «بيپرده با هاشمي» بيخبرياش از اين اتفاق رو عنوان ميكنه و ميگه كه با خامنهاي توي سفر حج بوده و از راديو خبر گرفتن سفارت آمريكا رو شنيده. قدرتالله رحماني يه جاي ديگهاي ازش ميپرسه كه شما با نظر امام (انقلاب دوم خواندن تصرف سفارت آمريكا) موافقيد؟ و اون هم تلويحن ميگه كه نه...
بماند اين قصهها سر دراز دارد و بحث رو منحرف ميكنه. امسال براي همهي ما 13 آبان نه رنگ و بوي مشت زدن تو چك و پوز آمريكا رو داشت و نه تحكيم پايههاي جمهوري اسلامي و نه دهنكجي به استعمارگرها و نه ... بلكه رنگ آزادي داشت. رنگ يه شروع دوباره... ما بايد نهضت 100 و چند سالهاي كه براي مردمسالاريخواهي راه افتاده رو به نتيجه برسونيم. ما بايد كاري رو كه پدر پدربزرگها و پدربزرگها و پدرهاي ما نتونستند تموم كنند رو تموم كنيم. ما آزادي ميخوايم. ما مردمسالاري ميخوايم. ما رعايت حقوق شهروندي ميخوايم. ما رعايت حقوق اقليتها رو ميخوايم. ما ... اما اين كودتاچيها نه ميخواهند و نه ميگذارند كه صداي كسي به گوش بقيه برسه. توي خبرها خوندم كه موسوي يه جورايي بازداشت بوده و به كروبي هم كه با گاز اشكآور حمله كردن و مجروحش شده. به نظر ميرسه كه اين لعينها قصد جون شيخ رو دارن اما كور خوندين، شيخ ما بيدي نيست كه با اين بادا بلرزه :) تحليل در بارهي 13 آبان 1388 زياده و باز هم صدر خبرهاي دنيا بود اين مراسم. ميتونيد بخونيد در اين باره. من خبر نميدم و چيزايي كه ديدم و شنيدم و رنگ و بوي ديگهاي ميداد رو ميگم و اين بار خطابم رهبره و سعي ميكنم اين متن رو به دستش برسونم...
تا حالا ديده بوديد كه مستقيم رهبر رو مورد هجوم قرار بدن؟ تا حالا شده كه «ننگ ما ننگ ما / رهبر الدنگ ما» يا «خامنهاي قاتله / ولايتش باطله»، «محمود جنایت میکنه / رهبر حمایت میکنه»، «معاویه حیا کن/ سلطنت رو رها کن»، «مرگ بر اصل ولایت فقیه»، «نه هاشمی نه احمدی / لعنت به بیت رهبری»، «رهبر ما جوعلقه / ولایتش معلقه»، «سید علی پینوشه / ایران شیلی نمیشه» يا ... به ذهن كسي برسه و به خودش اين اجازه رو بده كه به زبون بياره؟ نه آقاي رهبر! نه. هيچ كس نه ديده و نه شنيده. هميشه حرف آخر بودي. هميشه پايان دعوا بودي. هميشه برنده بودي اما اين بار باختي. اونقدر عجولانه بالاي منبر رفتي كه امروز چيزي جز پاشيده شدن ذره ذرهي اقتدارت نميبيني. بيدليل «جان ناقابلت» رو فداي كودتاچي (احمدينژاد) كردي و دست به مقايسهاي زده كه عمق و ارتفاع انقلاب اسلامي رو به لرزه در آورد. تو هميشه رهبر بودي، هرچند كه قبولت نداشتم اما بنا به قانون بهت ملزم بودم... امروز چي؟ امروز هم بايد به حكم قانون به تصميمت احترام گذاشت؟ ترسم از اينه كه توان تصميمگيري درست رو هم نداشته باشي و با يه عجلهي ديگه مملكت رو به باد بدي... رهبرا! شخص نخست كشورم! به عنوان يه شهروند از من بپذير كه اشتباه كردي و با ادامه دادن اين رويه نه تنها نابودي خودت رو تضمين ميكنه كه ممكنه براي آروم كردن فضاي خارجي مجبور شي امتيازي فراتر از «درياي خزر» و «سوخت هستهاي» بدي. رهبرم! يه بار با مشاور مطبوعاتي دولت نهم بحث كردم و گفتم كه كاري نكنيد كه قبح خيلي چيزها بريزه. گفتم روز 23 خرداد مردم فقط ميخواستند رايشون دوباره شمرده بشه. يك هفته بعد ميخواستند انتخابات باطل بشه. يك ماه بعد ... اما امروز ميخوان نظام جمهوري اسلامي به نظام جمهوري تغيير پيدا كنه. خنديد و گفت اغتشاش شما نتيجهي تحريك خارجيها هست و ميخوايد راي 25 ميليوني!!! دكتر رو خدشهدار كنيد (به ياد بياوريد انتصاب هر مشكلي به دشمن خارجي و منافقهاي كوردل و ...). گفتمش كه شاه خيلي دير صداي انقلاب مردم رو شنيد و مجبور شد آوارهي كشورهاي مختلفي بشه... نشنيد و نشنيد و نشنيد... رهبرا! تو صداي اين همه نارضايتي رو بشنو و بيشتر از اين به اشتباهت ادامه نده. هنوز هم فرصت هست... شايد شنيده باشي كه روز 13 آبان تصويرت رو زير پا له كردن اگه نه يه نگاهي به اينجا يا اينجا بنداز. بذارش كنار عكسهايي از سقوط مجسمهي شاه يا صدام. من شك ندارم كه 16 آذر، دههي عاشورا، 12 بهمن، 22 بهمن، 29 اسفند و ... نه تنها تابوهاي بزرگتري شكسته ميشه كه با حمايت مردم دنيا به جايي خواهي رسيد كه سرنوشتي جز هيتلر نخواهي داشت. اين ديگه قضيهي 18 تير 1378 يا خرداد 1381 نيست كه با استحكام و ترسوند مردم رو به خونه برگردوني. كاري كردي كه تمام نيروهاي اپوزسيون متحد شدن: از ماركسيتها و كمونيستها گرفته تا سلطنتطلبها و سرمايهدارها... تو تمام دورهي زمامداريات هم اونقدر دشمن براي خودت تراشيدي و «مغز» فراري دادي كه امروز پرچمدار گروههاي اپوزسيون بشن. هنوز هم ميخواي ادامه بدي؟ تا كجا؟ تا كي؟
پيام (7)
Powered by !JoomlaComment 4.0 beta2
|












