|
دستنوشتهها -
كتاب
|
|
پنجشنبه ، 12 آذر 1388 ، 12:14 |
|
اين روزها هم مثل بقيهي روزها هست. يك اتفاق مهم افتاد: تونستم از خرابهاي به نام دانشگاه بيرجند فارغالتحصيل بشم و اتفاق خوب ديگه اينه كه دارم ميرم شيراز. توي مسير برگشت از بيرجند سخنرانياي گوش دادم به نام «شيعه علوي و شيعه صفوي»، از سخنرانيهاي دكتر شريعتي. جاهايي از سخنراني، من رو به وجد آورد. خواندن يا گوش دادن اين سخنراني رو به هر كسي پيشنهاد ميدم. كاش انقلابيها، پيش از انقلاب ميشنيدند تا شايد اتفاقهاي بد پس از انقلاب كه تا امروز هم ادامه داره رخ نميداد. حالا هم اين رو به همه پيشنهاد ميدم به همهي كنشگران جنبش سبز تا وقتي كه جنبش به نتيجه رسيد تكرار اشتباه نكنيم...
«من هرگز با بطالت پدرم بيعت نخواهم كرد» قصه، قصهي به قدرت رسيدن علويها با استقرار حكومت صفويان هست. شريعتي به زيركي به مقايسهي خواستگاه و ديدگاه و روش و منش و مرام و ... اونا پيش و پس از به قدرت رسيدن ميپردازه. يه چند تا قسمتش رو كه خيلي برام جالب بود رو با كمي تغيير –به خاطر خارج كردن از زبان محاورهاي- بخونييد و بيانديشيد و حسرت بخوريد و درس بگيريد:
تشيعي كه حالت «انتقامي» به وضع موجود حاكم داشت حالا يك رسالت تازه دارد و اون حالت «توجيهي» هست. عالِم شيعي [شريعتي تعريف خاصي از عالِم داره كه منظورش همون عالِم هست] كه همواره از تماس با قدرتمندان پرهيز داشت و همواره اصطلاح معمول شيعي «ظلمه» را براي قدرتمندان داشت، حالا اين شخصيت –كه پرهيز داشت از تماس با ظلمه- به سادگي همكار و همدست و همنشين اين قدرتها ميشود و اين در نظر عموم هم بد نيست. درست است كه اين حاكم فاسد است و حاكم «صفوي» اهل هر فرقهاي هست اما اين مانع نميشود كه جامعه و وجدان شيعي [صفوي] نتواند تحمل كند كه يك روحاني بزرگ [شريعتي براي روحاني هم تعريف خاصي دارد]، يك عالم بزرگ و باتقوا و نابغهي شيعي -مثل شيخ بهايي كه از مفاخر ماست- با او همكار و همراه است. جامعهي [صفوي] اين دو چهره را در كنار هم ميپذيرد و تحمل ميكند؛ چرا؟ براي اين كه اين فرد، اين حاكم در عين حال كه مثل خلفا زندگي ميكند و مثل خلفا حكومت ميكند اما «حب علي» را در دل دارد و اين همه چيز را توجيه ميكند و انتقام حسين را ميگيرد... روايت است [با عصبانيت ميگويد كه روايت به خدا منسوب است] كه «محب علي» در بهشت است ولو آسي من باشد و «مبغض علي» در دوزخ ولو مطيع من باشد. اين هم يك آسي بر خداست ولي محب علي است بنابراين مبراست و در بهشت جاي دارد. دو دستگاه است. يكي دستگاه خدا و يكي دستگاه علي. نه تنها دو تا هست بلكه با هم رقابت هم دارند و نه تنها رقابت هم دارند بلكه دستگاه علي هميشه برنده است و خدا هميشه بازنده. تمام آن همه تراز و عدل و قيامت و همه، هيچ... اين «حب» مثل يك مايع اسيدي همه را ميخورد و ميبرد، حتا بالاتر... مگر نميگويد كه اين گناه ميكند، آلوده است، خيانت ميكند؟ [پس چه ميشود؟] اين يك اصل است كه هر كه ولايت مولا علي را داشته باشد، سيعات و بديهايش به حسنات و خوبيها تبديل ميشود. پس محب علي اگر آدم زرنگي باشد از پليدي و خيانت و گناه غفلت نكند تا مايعهاي بيشتري براي تبديل كردنش به حسنات جمع كند.
يه جايي توي بحثها شريعتي شروع ميكنه به گفتن تفاوتهاي بين «شيعهي علوي» و «شيعهي صفوي». تفاوت «شفاعت» توي اين دو نوع انديشه رو بخونيد:
تشيع صوفي، «شفاعت» خاص را قبول دارد. به اين شكل كه علي، حسين، زينب، فاطمه يا ابوالفضل مرا شفاعت ميكند. چه جور؟ درست مثل آدم متقلب، دزد يا خيانتكاري كه پروندهي سنگيني در دادگستري دارد اما يك قاضي كه او را دوست دارد (و حب او را در دل جا داده) يك جوري پروندهي او را رفع و رجوع ميكند. بدتر اين است كه تمام پروندهي جرم را تبديل به پروندهي خدمت ميكند؛ بدهي آدم را تبديل به طلب ميكند.
يه جملهي با حال هم داشت در مورد تفاوت «تقليد» در هر يك از اين دو انديشه:
در «تشيع علوي» تقليد حتا از عالم بزرگ [باز هم با تعريف خودش] هم حرام است.
|